تبليغاتX
رها

رها

چون باران باش ... رنج جدا شدن از آسمان را در سبز کردن زندگی جبران کن

رسول الله (ص) فرمود:

((َدَبیبُ الشَّرکِ في اٌمّتي أخفی مِن دَبیبِ النّملَةَ السّوداءِ في اللَّیلَةِ الظَّلماءِ عَلَی الصََّخرَةِ

الصََّمّاءِ)).

رسوخ شرک و ریا در انسان  از راه رفتن مورچه سیاه در شب ظلمانی بر روی سنگ سیاه پنهانتر

است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط هدیه  | 

در رواق رمضان

به نام خدا


در رواق رمضان


محمدعلی طاهری

از آغاز حضور انسان در زمین، این دو پرسش مهم ذهن او را به خود مشغول کرد که «من کیستم؟» و «خالق کیست؟». سپس، آنچه به اقتضای این دو پرسش مطرح شد، سؤالاتی از این قبیل بود که ««از کجا آمده ام؟»، «چرا آمده ام؟» و «به کجا می خواهم بروم؟». اما توجه به خالق در رأس این جستجو قرار گرفت؛ زیرا یکی از نیازهای درونی انسان، میل طبیعی به پرستش بود که رفته رفته، منجر به انتخاب خدایان متعددی در طول تاریخ شد.
در قدم بعدی، اقدام به پرستش، زمان ها و مکان هایی خاص را به خود اختصاص داد و به این ترتیب، آتشکده ها برای آتش پرستی و معابد برای عبادت خدایانی دیگر بنا گذاشته شد. همچنین، پرستش خورشید و ماه و ... در روزهایی مشخص، باعث شد که این ایام هفته به اسامی Sunday,Monday و ... (روز خورشید ، روزماه و...) نام گذاری شود.
به تدریج و در میان برخی اقوام، در چنین روزهایی که روز خدا شناخته می شد، انجام هرگونه کار و فعالیتی که امری معنوی به شمار نمی رفت، ممنوع (حرام) شد. به نحوی که در عهد عتیق، این دیدگاه به عنوان حکمی شرعی رسمیت یافت و به طور کلی، با هدایت ادیان، برای کلیمی ها روز شنبه، برای مسیحیان روز یکشنبه و برای مسلمانان روز جمعه تقدس پیدا کرد و با اندک تفاوتی به انجام امور معنوی اختصاص یافت؛ ضمن این که برخی ماه ها (به همین معنا) ماه حرام اعلام شد.
علاوه بر این، در تمدن های قدیم، برای هر یک از آیین های مذهبی، ایام مشخصی از سال برگزیده شد که برخی از آن ها، با گذشت زمان، به فرهنگی ملی بدل گردید. از آن جمله می توان به ایام نوروز در ایران باستان اشاره کرد که به عنوان مراسمی برای آشتی با طبیعت بنا گذاشته شد. به هر حال، در طول تاریخ، به مدد بصیرت بشری و هدایت الهی، مراسم و مناسک خاصی در هر قوم پدید آمد که به نوبه خود، از نظر معنوی منشأ اثر بود. به این ترتیب، همگی از مراسمی چون جشن سده و جشن مهرگان گرفته تا عبادت چهل روزه موسوی (چهله) به هدف ایجاد فرصت و زمینه ای برای خودسازی انجام گرفت و به زمانهای خاص خود، تقدس بخشید.
بر اساس موارد ذکر شده، بشر در طول تاریخ به این نکته واقف بوده است که نباید همه وقت خود را به انجام امور روزمره و تلاش برای امرار معاش بگذراند و خویشتن را از فیوض معنوی بی بهره گذارد. به خصوص، ریشه یابی هر یک از مراسم آیینی در ادیان الهی گواهی بر این است که اساس آن، کسب معرفت و تحولی سازنده بوده، مبنای هیچ یک از چنین مراسم و مناسکی، نمی تواند جلب رضایت خداوندی باشد که نیازمند پرستش است.
در این ادیان، موفقیت انسان در پیمودن مسیر کمال (قرب الهی)، به منزله خشنودی خداوند و ناکامی وی از این رشد و تعالی به مثابه ناخشنودی خداوند است. به بیان ساده، آداب و عبادات معنوی راهی برای خودشناسی و خداشناسی است که برای انسان مفید واقع می شود و صرف نظر کردن از انجام آن یا به فراموشی سپردن اصل آن (فقط رعایت صورت ظاهری اش) چیزی جز خسران در بر ندارد.
یکی از زمان های مقدسی که در دین اسلام به خودسازی اختصاص یافت و برپایی عبادت روزه در آن مقرر شد تا انسان بتواند از طریق آن به فیوض الهی دست یابد، ماه مبارک رمضان است. روزه داری از عهد عتیق در میان افراد متدین سابقه داشته است و به برخی فواید آن اشاره خواهد شد. اما نکته مهم این است که برکت ماه مبارک رمضان، نه صرفا در نخوردن و نیاشامیدن، بلکه در تحقق «رمضان» است. «رمضان» در درجه اول، وضعیتی خاص است؛ نه زمانی خاص. در ادبیات عرب، رمضان، تابش نور شدید خورشید است و اگرچه احتمالا دلیل نامگذاری این ماه در سرزمین عربستان، مصادف بودن آن با اوج تابش و گرمای خورشید بوده است، می توان گفت که «رمضان»، تابش نور شدید فیض الهی است.
برترین نتیجه فیض الهی، اشراق و ادراک، از جمله درک حضور حق است. درک حضور الهی در محضر او، درجات مختلفی دارد و در تاریخ اسلام، اولین کسی که به اوج این رمضان دست یافت، پیامبر اکرم(ص) بود. زیرا ایشان در اثر انقلاب درونی و محو عرفانی به معرفتی رسیدند که منجر به دریافت دفعی قرآن کریم شد. این رمضان پیامبر اسلام(ص) که در ماه رمضان رخ داد، به این ماه شهرتی معنوی بخشید و این درس را برای مشتاقان دیگر باقی گذاشت که هر کسی می تواند رمضانی را در این ماه تجربه کند و یا به عبارتی، همان طور که رمضان ایشان در ماه رمضان چنین دستاوردی داشته است، دیگران هم می توانند در این ماه، به تغییر و تحول معرفتی مؤثری در زندگی خود دست یابند. بنابراین، ماه رمضان، یادآوری و فرصتی برای رسیدن به فیوض خاص الهی است.
به طور کلی، کسانی که در ایجاد تحولات فردی پویا هستند، به چند گروه تقسیم می شوند که تنها یکی از این چند گروه به درک رمضان نائل خواهد شد:
1- خود محور خود محور: کسانی که به دنبال اهداف شخصی بوده، در این راه متکی به تلاش خود هستند. 2- خود محور خدا محور: افرادی که به دنبال اهداف شخصی هستند؛ اما برای رسیدن به این مقصود از خدا مدد می طلبند. 3- خدامحور خود محور: هدف این گروه قرب خداوند است؛ اما برای رسیدن به این هدف، به خود اتکا دارند؛ نه به خداوند. 4- خدامحور خدامحور: برای این افراد، هم هدف قرب خداوند است و هم عامل رسیدن به این هدف، اوست. گروه چهارم، به درجه محو عرفانی دست می یابند و در این حالت، نگاه آنها نگاه خدا، کلام آنها کلام خدا و ... خواهد بود؛ زیرا از اوصاف بشری جدا شده اند.
همه پیامبران صاحب کتاب در چنین وضعیتی به دریافت کتاب آسمانی نائل شده اند و برای دیگران نیز ممکن است که به نوبه خود، به درک آثار بینش و منش «خدامحور خدامحور» برسند. ماه رمضان، مقدمات این جهش شگفت آور و این درک والا را فراهم می کند و از این جهت، مبارک محسوب می شود.
درک و معرفت، موجب ایمان است. به همین دلیل و با توجه به این توصیه قرآن کریم که «یا ایها الذین امنوا، امنوا»، می توان گفت که ماه رمضان می تواند بر ایمان قلبی افراد مشتاقی که از آن بهره مند می شوند، بیفزاید. رسیدن به ایمان دوم، همان مغفرت الهی است و محروم ماندن از این ایمان، به منزله بی نصیب ماندن از بخشایش خواهد بود.
از طرف دیگر، «رمضان» واقعی مانع از نفوذ شیاطین در وجود انسان می گردد. نگاه مستقیم به سوی خداوند (که به هیچ جهتی منحرف نشود)، بزرگترین ایمنی از شیاطین را فراهم می آورد و راه نفوذ را بر او می بندد و یا به عبارت دیگر، معطوف شدن به خداوند، اجابت دعوت «فاستقیموا الیه» است که دست شیطان را کوتاه می کند.
نکته جالب توجه این است که افزایش توجهات معنوی در یک جامعه (که می تواند در زمانهای تعین شده ای رخ دهد) منشأ تأثیری همگانی است. به این معنا که اگر در یک جامعه تعدادی از افراد، به خدا معطوف شوند، (بر اساس یکی از مجموعه قوانینی که در اصطلاح، روح جمعی خوانده می شود) دیگران نیز زمینه مساعدتری برای این رشد معنوی خواهند یافت.
می توان گفت همان طور که در فصل حراج، موقعیت مناسبی برای خرید فراهم است و خرید، مبارک قلمداد می شود، در ماه رمضان نیز که به خودی خود، تفاوتی با ماه های دیگر ندارد، فضای همخوانی از خیر و نیکی و طلب قرب حق ایجاد می شود که بر اساس «یدالله مع الجماعه» موجب گسترش فیض الهی می گردد و ایجاد برکت می کند. از این نظر، این ماه ضیافت خدا برای عده ای که تشنه کمال هستند، مفید خواهد بود و برای عده ای که از این فرصت استثنایی برخوردار نمی شوند، برکتی نداشته، حتی گاهی زجرآور نیز به نظر خواهد رسید.
در پیشگاه خداوند منان که مقید به قید زمان و مکان نیست، هیچ دو مکان و هیچ دو زمانی تفاوت ندارد و این عملکرد انسان است که زمانی یا مکانی را دارای فضیلت می کند. مکانی که به عبادت تعلق می گیرد، از نظر عرفانی تبدیل به میکده می شود تا در آن، می عشق و آگاهی از خم معرفت الهی توزیع گردد و زمانی که تحت تأثیر روح جمعی معنویت قرار می گیرد، ویژگی و اثرات معنوی خاصی می یابد. اما برای بهره مندی از چنین زمان ها و مکان هایی خواست هر فرد تعیین کننده است.

***

یکی از لوازم زمینه ساز تحول در ماه رمضان، روزه است. در ادیان پیشین، روزه چشم، روزه زبان، روزه اندیشه و ... انسان را به ترک عادات مربوط به چشم، زبان، اندیشه و ... دعوت کرده است. در دین آخر نیز، روزه در راستای ترک عادت نقش مهمی ایفا می کند. از این نظر، روزه برنامه ای برای بهبودبخشی به ابعاد بینشی انسان است که رنگ تعلق را از او می گیرد تا به سمت بی رنگی رود و علاوه بر این وجه درونی و معرفتی، با ترک عادات ظاهری مانند عادت خوردن و آشامیدن (که 11 ماه از الگوی زمانی ثابتی تبعیت می کند)، کمک می کند که چیدمان نرم افزارهای وجود انسان بهگزینی و اصلاح شود. با توجه به عادت پذیر بودن انسان، اکثر قریب به اتفاق مردم، به نوعی معتاد به شمار می روند و نیازمند تنظیم الگوی نرم افزاری اندیشه و رفتار خود هستند. به این لحاظ می توان گفت که ماه رمضان، دوره ترک اعتیاد است.
زیان ناشی از عادت را در دو جنبه می توان شناسایی کرد. یکی این که عادت به امور صواب (آنچه در جهت کمال است) ارزش و اثر پرداختن به این امور را کاهش می دهد و به طور کلی، انسان را دچار تعلق خاطر نسبت به خود این امور کرده، از نگاه به معبود باز می دارد و دیگر این که عادت به هر چیز، نرم افزارهای وجود انسان را دچار چرخه اطلاعاتی معیوبی می کند که برای وجود او مضر است.
انسان مانند ضحاک مار دوش است و مارهای روی دوش او ذهن و روان هستند. اگر خوراک مورد نظر این دو مار فراهم نیاید؛ یعنی طبق عادت نظرشان تأمین نشود، او را آزار می دهند. روزه باعث شکسته شدن همه این برنامه های شرطی (اگراین، آنگاه آن) یعنی ممانعت از تداوم عادت و ایجاد این چرخه اطلاعاتی معیوب می شود. وجود چنین چرخه ی معیوبی، بین کالبدهای در هم پیچیده وی منافذی ایجاد خواهد کرد و این منافذ، محلهایی برای نفوذ موجودات غیر ارگانیک خواهند شد.
یکی دیگر از فواید روزه، مربوط به آثار اجتماعی آن است. طبق تعالیم دینی، روزه زکات بدن محسوب می شود. زکات، نوعی مراوده با هستی بوده، بر اساس آن، لازم است در ازاء هر چه از هستی گرفته می شود، بخشی از آن یا چیزی که به آن مربوط می شود به هستی باز گردد. بنابراین، زکات به اندیشه، مال، بلوغ فکری و هر آنچه به ما بخشیده شده است، تعلق می گیرد. زکات بدن این است که در ازاء رفع نیاز غذایی خود در طول یک سال، قدری از خوراک یک ماه آن (سی وعده غذایی) به نیازمندان اختصاص یابد و با این ترک عادت، سلامتی آن حفظ گردد.
بنابراین، برای کسی که در مدت 11 ماه نگاهی به اجتماع نداشته است، ماه روزه فرصتی است تا به جامعه خود (که نسبت به آن بدهکار است) توجه کند و بخش صرفه جویی شده از روزی خود را به آن بپردازد. با رعایت این جنبه اجتماعی روزه،بخشی از حق معلوم فقرا از دارایی اغنیاء حاصل می شود. در قدیم که جوامع انسانی در روستاها یا شهرهای کوچک مستقر بودند، همه افراد با یکدیگر نوعی تعامل داشتند و به فقرا و گرسنگان رسیدگی بیشتری می شد. این تعامل، در جامعه ایجاد تعادل کرده، آن را از حسرت زدگی مصون نگاه می¬داشت. حسرت زدگی در جامعه بر همه افراد آن اثرگذار است و انعکاس آن در روح جمعی، اغنیا را نیز از احساس خوشبختی محروم می¬کند. بنابراین، ارزش جامعه شناختی و روان شناختی روزه قابل انکار نیست. از این گذشته، تعالیم دینی مانند این که دروغ بستن به خدا، موجب ابطال روزه می شود، از جمله درس های بزرگی است که رعایت آنها روزه داری را به نتایج معرفتی قابل توجهی می رساند. اگر معنای «الله» را بدانیم و دریابیم که هر جزئی از اجزای هستی اسمی از اسمای «الله» است، آن وقت معلوم می شود که هتک حرمت به هر یک از اجزای هستی و عدم رعایت تقدس آن هم می تواند دروغ بستن به خدا محسوب شود. در صورتی که بینش انسان بر اساس این باور تنظیم شود و روزه داری او در این ماه به نخوردن و نیاشامیدن محدود نگردد، مسیر زندگی او در جهت مطلوبی قرار می گیرد و گر نه، برای او رمضان تفاوتی با ماه های دیگر سال نخواهد داشت.

***

موضوع مهم دیگر در رابطه با رمضان، شب قدر است. شب قدر مرکز ثقل رمضان است. انسانی که به خودشناسی دست نیافته باشد، در شب نا آگاهی به سر می برد. انسان را در این ظلمت قرار داده اند تا خود را از ظلمت، به نور برساند و به قدرشناسی (شناخت قدر خود و هستی) نائل شود. پس رسالت او، حرکت از ظلمت به سوی نور است و یافتن راهی به سوی نور هنر وی را به اثبات خواهد رساند.
شناخت قدر و منزلت خود و هستی منجر به درک قدر الهی می شود و باید در دل ظلمت و تاریکی موجود، به این قدر رسید. آنجا که خداوند به ملائکه فرمود: «انی اعلم ما لاتعلمون»، اشاره ای به همین افتخار آفرینی بود.

دوش وقت سـحر از غصـه نجـاتـم دادند        وانـدر آن ظلمـت شب آب حیاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی       آن شـب قـدر که این تازه بـراتـم دادند

آب حیات، آگاهی الهی است که می تواند مسیر نور را نشان دهد و سلامتی دل و اندیشه را به ارمغان آورد (سلام هی حتی مطلع الفجر) و شرط رسیدن به این آگاهی، برقراری ارتباط انسان (به عنوان یک جزء) با عالم ملکوت (به عنوان کل) است.
رمضان، فضا و شرایط مورد نیاز برای رسیدن به قدر را مهیا می کند و به همین دلیل، قدر در دل رمضان جای گرفته است. اما نکته مهم آن است که هر لحظه ای از شب یا روز می تواند شب قدر انسان باشد؛ خواه این لحظه در ماهی که رمضان نام دارد واقع گردد و خواه در ماه¬های دیگر. زیرا برای هر کسی شب قدر آن زمانی است که به شناخت منزلت خود و هستی پی برد و قدر الهی را درک کند. اما این که شب خاصی از شبهای ماه مبارک رمضان به این نام نامیده شده است، به دلیل آن است که رسیدن به قدر در رأس اهداف این ماه می¬باشد و به این جهت، حداقل سالی یک بار در این موعد خاص که شب قدر نبی اکرم(ص) بوده است، یادآوری می شود که همه باید به شب قدر خود برسند. رمضان می تواند فرد را آماده جهش کند. کسی که در رمضان، عادت و وابستگی را ترک کرده است، برای این جهش مستعد تر است و چه بسا در این ماه به شب قدر خود دست یابد.
از نظر وضعیت نجومی، ماه رمضان و شب قدر در همه فصول و ایام گردش دارد. خود این گردش وحرکت در ایام مختلف سال نشان می دهد که برای رسیدن به تحول مورد نظر، نباید خود را به زمانی خاص محدود کرد. معطوف شدن به شبی خاص در صورتی که موجب از دست دادن سایر اوقات شود، یکی از ترفندهای شیطان است تا گمان کنیم فقط در این شب امکان دریافت فیضی خاص وجود دارد. با این ترفند، بسیاری از ما که این شب را به صبح می رسانیم و به نتیجه معلومی نمی رسیم، تا سال آینده امیدی به فیوض شب قدر نداریم و به این نحو، تا سال بعد در غفلت به سر می بریم و شاید سال های سال، به همین صورت، رمضان را از دست بدهیم. در صورتی که ماه رمضان و شب قدر پیامبر (که در آن قرار گرفته است)، برای همه ما یک فرصت است تا با استفاده از برکاتی که روح جمعی در این زمان ها ایجاد می¬کند، به رمضان و شب قدر خودمان برسیم؛ اما امکان دستیابی به آن را محدود به خود نمی کند. بنابراین، اگر این ایام و این شب ها گذشت و به معرفتی که باید می رسیدیم، نرسیدیم، نباید فکر کنیم که در زمان های دیگر نمی توانیم به نتیجه برسیم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط هدیه  | 

چهار نوع عرفان (شناخت) وجود دارد :

 

1- خودمحور ـ خودمحور: کسانی که هدف آنها نزدیکی به خدا نبوده، همهی توجهشان به منافع شخصی خویش است. این افراد با تکیه بر تلاش و توانائی خود سعی میکنند به آن هدف نزدیک شوند، مانند کسانی که برای رسیدن به آرامش خود سعی میکنند به آن هدف نزدیک شوند، مانند کسانی که برای رسیدن به آرامش خود از ابزارهای فردی مانند تمرکز، تخیل و... استفاده میکنند.

 

2- خودمحور ـ خدامحور: کسانی که هدف اصلی آنها در زندگی دستیابی به منافعی شخصی از قبیل شادی و آرامش است. (نه هدف نزدیکی به خدا) اما برای رسیدن به این هدف، از خدا کمک میطلبند.

 

3- خدامحور ـ خودمحور: کسانی که هدفشان قرب و نزدیکی به خداوند است، اما در راه این هدف، متکی به تلاش و توانائی فردی هستند.

 

4- خدامحور ـ خدامحور: کسانی که هدف آنها قرب و نزدیکی به خداوند است و نزدیکی به او را بدون کمک او ممکن نمیدانند. (عرفان از منظری دیگر)

-------------
حیف باشد ازو غیر او تمنایی - هزار نکته درین کار و بار دلداریست

+ نوشته شده در  ساعت   توسط هدیه  | 

33. قانون نسبیت 3



یکی از قوانین حاکم بر جهان هستی ، قانون نسبیت است. این قانون نسبی بودن وقایع و عدم قطعیت آن ها را نشان می دهد.

نسبیت زشت و زیبا :

اگر بتوان انسان را از جهان هستی مادی بیرون گذاشت، زشتی و زیبایی معنی و مفهوم خود را از دست می دهد. در حقیقت، جهان هستی به خودی خود تعریفی برای زشتی و زیبایی ندارد. این انسان است که به جهان هستی معنا می دهد و آن را تعبیر و تفسیر می کند و گرنه در طبیعت، زشت و زیبا همه جا در کنار هم قرار دارند و از بابت آن هیچ اعتراضی وجود ندارد.

پر طاووس را مبین و پای بین / تا که سوء العین نگشاید یقین (مولانا)

اگر زیبایی پرطاووس را نظاره می کنیم، لازم است پایش را نیز ببینیم تا دچار کج فهمی نشویم و از حقیقت قوانین هستی دور نیفتیم و فکر نکنیم که همه چیز باید در زیبایی مطلق و یا زشتی مطلق قرار داشته باشد. در هستی ، زیبایی و زشتی در کنار هم قرار دارد :
گل و خار آن ، پر طاووس و پای او و ... که حاصل جمع هر یک از این ها یک زیبایی طبیعی دارد.
یکی دیگر از بینش هایی که موجب بیماری انسان می شود ، دیدگاه "مطلق بینی " در برآورد زیبایی است. در واقع این دیدگاه انسان را به دنبال این می کشاند که در مخلوقات الهی انتظار زیبایی مطلق داشته باشند. در حالی که زیبایی مطلق که هیچ گونه زشتی در حاشیه خود نداشته باشد، در هیچ یک از اجزای جهان وجود ندارد و اگر به این موضوع توجه نشود، ممکن است هر چیزی در نظر انسان زشت مطلق تلقی شود و از این جهت ، اذیت و ناراحتی عمیق او را فراهم آورد. اگر گلی باشد، خار هم در کنار آن خواهد بود. این " دیدگاه نسبیتی " درباره زشتی و زیبایی است که به انسان می فهماند که می تواند در کنار زیبایی ، زشتی و در کنار زشتی ، زیبایی وجود داشته باشد.

یکی از اثرات فهم و درک این موضوع، نقش آن در سلامتی است. با قبول قانون نسبیت و اصل عدم قطعیت ، می توانیم از بیماری هایی که ناشی از تنش ها هستند، رها شویم، زیرا عدم آگاهی از قانون نسبیت منجر به ایجاد تنش و سپس بیماری های جسمی، روانی ، ذهنی و روان تنی خواهد شد. اما با گردشی در کوچه باغ راز هستی و کشف رمز از آن و پی بردن به وحدت هستی مادی به این نکته می توان واقف شد که سراسر آن زیبایی است. به عبارت دیگر، در تماشای باغ هستی ، با شکستن عینک " مطلق بینی" موفق به دیدن وحدت حاکم بر آن می شویم که خود نوعی زیبایی است.
علاوه بر این ، فهم و درک این وحدت عامل درک عظمت طرح الهی است که اگر کسی درباره آن به یقین برسد، نظاره گر زیبایی نقش بسته در زمینه این طرح شگفت انگیز خواهد شد.

زندگـــی زیباســـت چشـــــمی باز کن / گردشی در کوچه باغ راز کن
هر که چشمش در تماشا نقش بست / عینک بدبینی خود را شکست

-----

گر تو را نور یقین پیدا شود / می تواند زشت هم زیبا شود (مولانا)




محمد علی طاهری / کتاب بینش انسان / فصل سوم / قوانین هستی و اصول حاکم بر آن

+ نوشته شده در  ساعت   توسط هدیه  | 

32. قانون نسبیت 2



یکی از قوانین حاکم بر جهان هستی ، قانون نسبیت است. این قانون نسبی بودن وقایع و عدم قطعیت آن ها را نشان می دهد.
...
نسبیت مالکیت :

اگر از خود سئوال کنیم "دستی که در خدمت من است و با آن کارهای خود را انجام می دهم، مال من است یا خیر؟" چه پاسخی خواهیم داد؟
اگر بپرسیم "آیا مالکیت اتومبیلی که خریداری کرده ام و سند آن نیز متعلق به من است،هستم یا خیر؟" به چه جوابی خواهیم رسید؟
آیا معتقدیم که دست، پا، چشم، دندان، مو و همه ابعاد وجودی ما به ما تعلق دارد؟
به طور مسلم جوابی که به این گونه سئوال ها می دهیم این است که با اطمینان می گوییم: "بله"
اما اگر به بیمارستان ها مراجعه کنیم و جویای آمار بیماران شویم، می بینیم که بسیاری از افراد تا ساعاتی قبل ، چشم ، پا ، دست و...داشتند ، ولی دیگر ندارند و یا صاحب فرزند ، همسر،خواهر ،برادر ،پدر و مادرو...بوده اند ، اما دیگر نیستند. همچنین، اگر به بیمارستان سوانح سوختگی برویم،میبینیم که بسیاری از افراد چهره های زیبایی داشته اند که با یک اتفاق ساده و در ثانیه ای همه را از دست داده اند و دیگر آن سیمای جذاب را ندارند و جمال آنان جای خود را به چهره ای داده است که هرگز تصورش را نیز نمی کرده اندو....

اگر در ادامه بررسیِ خود به اداره پلیس آگاهی برویم، متوجه میشویم که بسیاری از افراد، صاحبِ ماشین ،جواهرات ، لوازم گران قیمت ، وسایل منزل و... بوده اند که در حال حاضر دیگر هیچ کدام را ندارند و همین طور اگر به ادارهآتش نشانی برویم، می بینیم که خیلی ها صاحب خانه و زندگی بوده اند،اما همه اثاثیه و اموال آنها در آتش سوخته است و در حال حاضر حتی جایی برای خوابیدن ندارند.
شاید به نظر برسد که انسان لااقل مالک علم خویش است. اما چه بسیار بوده اند کسانی که از علم و دانش و هوش و استعداد فراوانی برخوردار بوده ، حتی برخی ، از بابت آن به خود بالیده اند ، اما با یک حادثه کوچک همچون اصابت ضربه ای به مغز خود، همه این داشته ها را از دست داده اند و یا در سانحه ای همه حافظه آن ها درگیر فراموشی شده است و دیگر چیزی برای عرض اندام ندارند.

براین اساس که هر شخصی ممکن است در هر لحظه همه دارایی و توانایی خود را از دست بدهد، ما مالک چه چیزی هستیم؟ واگر مالک چیزی هستیم، تا به کی مالکیت ما اعتبار دارد؟
اگر دقت کنیم، متوجه می شویم با این که انسان به طور ظاهری مالک به حساب می آید و برای آن اسنادی نیز در اختیار دارد، در حقیقت مالک هیچ چیزی نیست و مالکیت او اعتباری است.
این امر تابع "نسبیت مالکیت" بوده، بر مبنای آن ،انسان فقط تا اطلاع ثانوی مالک به حساب می آید و آنچه که در اختیار اوست، به صورت امانت و موقتی بوده، هر لحظه می تواند زمان از دست دادن آن باشد. زیرا در حقیقت مالک اصلی خداست ( ولله ما فی السماوات و ما فی الارض) و مالکیت انسان نسبی است.

عدم تجهیز به این بینش ، انسان را دست خوش اضطراب ها ، استرس ها ، افسردگی ها و بیماری ها میکند و از بزرگ ترین عوامل ایجاد بیماری به حساب می آید. بنابراین ،بدون اصلاح بینش ، در هر لحظه ممکن است هر یک از ما در معرض یک شوک فلج کننده قرار بگیریم. برای مثال، در مواجهه با ربوده شدن اتومبیل شخصی ، نه تنها آن را از دست داده ایم ، بلکه دچار بیماری نیز می شویم.
پس بدون تثبیت بینش بر " نسبیت مالکیت" ضرر و زیان چند برابر می شود.

از این رهگذر، بالاترین قدرتی که انسان می تواند به آن دسترسی پیدا کند، قدرت از دست دادن است.
وجود بینش " نسبیت مالکیت"، به ما ظرفیت و قدرت از دست دادن می دهد ، زیرا فلک کار خود را انجام می دهد و همواره انسان را با از دست دادن مواجه می کند.
اما نکته مهم این است که ما چگونه تفکر می کنیم.



محمد علی طاهری / کتاب بینش انسان / فصل سوم / قوانین هستی و اصول حاکم بر آن

+ نوشته شده در  ساعت   توسط هدیه  | 

31 . قانون نسبیت 1



یکی از قوانین حاکم بر جهان هستی ، قانون نسبیت است. این قانون نسبی بودن وقایع و عدم قطعیت آن ها را نشان می دهد.
...
نسبیت خوب و بد:

همچنین ،اگر به منظور اطلاع از بینش رایج، از افراد بپرسیم که خوردن مرگ موش برای سلامتی انسان خوب است یا بد، اکثریت قریب به اتفاق آنها در پاسخ خواهند گفت که به طور قطع خوردن مرگ موش برای انسان مضر است.
اما مرگ موش که همان آرسنیک سفید است، ماده اصلی داروهای بیماری های مقاربتی است و کشف آن نیز به تجربه ای در قرون گذشته باز می گردد....
به این نتیجه می رسیم که بدِ مطلق وجود ندارد و آن چه خداوند متعال خلق کرده است،نعمت است و اگر در جایگاه خود مورد بررسی قرار بگیرد، حداقل یک فایده دارد که به دلیل آن خلق شده است. از این رو :

پس بدِ مطلق نباشد در جهان / بد به نسبت باشد،این را هم بدان
در زمانه هیچ زهر و قند نیست / که یکی را پا دگر را بند نیست
مر یکی را پا دگر را پایبند / مر یکی را زهر و بر دیگر چو قند (مولانا)

آگاهی از این قانون از موارد مهمی است که به حل تضاد با خداوند کمک می کند. انسان به آفرینش هر چه که به نفع خود نبیند، اعتراض می کند. اما اگر به دنبال حقیقت خلقت آن برود، به طور حتم به علت های ناشناخته ای برخورد خواهد کرد که تصورش را ندارد و به این ترتیب، تضاد با خدا برطرف خواهد شد.
از این گذشته ، یکی از عواملی که انسان را به عالم کثرت سوق می دهد "مطلق بینی" اوست.
مثال :
ما دوستان زیادی داشته ایم که امروز دیگر در زمره دوستان ما نیستند.اگر به علت کنار گذاشتن آن ها و یا به علت این که چرا آن ها ما را طرد کرده اند بیاندیشیم ، در میابیم که عامل اصلی این جدایی ها "مطلق بینی" است. زیرا بیشتر آنها تا زمانی در نظر ما خیلی خوب و عالی بوده اند و از مصاحبت و دوستی با آنها لذت برده ایم. ولی به محض این که یک رفتار ناخوشایند از آن ها دیده ایم،آن را تعمیم به عام داده ایم و بطور مطلق قضاوت و از ادامه دوستی و معاشرت با آن ها خودداری کرده ایم. یعنی به یک باره نظرمان عوض شده است ، آن ها را کنار گذاشته ایم و در نتیجه ، از وحدت جدا و دچار کثرت شده ایم.
در حالی که :
هر گلی ، علت و عیبی دارد / گل بی علت و عیب خداست (پروین اعتصامی)

در " دیدگاه نسبیتی" که همه چیز به صورت نسبی نگاه میشود، نه مطلق ، انسان به دنبال خوبی مطلق و بدون عیب و ایراد نیست و این نکته را درباره دیگران می پذیرد که همان طور که خوبی ها و محاسنی دارند، ممکن است عیب هایی هم داشته باشند و این یک امر کاملا طبیعی است.
....
این مصادیق کامل عالم کثرت است که در آن هیچ دو انسانی نمی توانند یکدیگر را تحمل کنند اما درک "دیدگاه نسبیتی" کمک میکند که دچار کثرت نشویم و تبعات ناشی از بینش غلط "مطلق بینی" را که برای ما بیماری و ضرر و زیانهای مادی و معنوی به همراه دارد، نداشته باشیم، با اولین عیبی که برخورد میکنیم ، همه حسن ها را نادیده نگیریم و به دلیل دیدگاه " مطلق بین" خود ، دچار کثرت و بیماری نشویم.

اصل مسلمی که وجود دارد ، این است که هیچ چیزی در خلقت بی دلیل و بی فایده خلق نشده است و از جهاتی به انسان کمک می کند. بنابراین ، باید در پردازش اطلاعات و تجزیه و تحلیل حوادث و وقایع، تفکر نسبیتی به کار برده شود. زیرا این شیوه تفکر ، تضاد انسان را کاهش می دهد ، از حرکت سریع او به سمت کثرت جلوگیری میکند و باعث می شود که تضاد نسبت به دیگران که سد اصلی راه کمال است ، برطرف و حرکت به سوی صالح شدن آسان تر شود.


محمد علی طاهری / کتاب بینش انسان / فصل سوم / قوانین هستی و اصول حاکم بر آن

+ نوشته شده در  ساعت   توسط هدیه  | 

30. عالم وحدت :



عالم وحدت به عالمی اطلاق می گردد که ادراکی بوده، درآن انسان به درک تن واحده بودن جهان هستی می رسد.
جهانی که همه اجزای آن تجلیات الهی محسوب می شود.در این حالت، انسان خود را با همه ی اجزای جهان هستی در ارتباط و یکتایی می بیند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط هدیه  | 

29. عالم کثرت



عالم کثرت به عالمی اطلاق می گردد که در آن، انسان ها از یکدیگر جدا شده اند، تا جایی که دنیای هر انسانی صرفا محدود به خود بوده، خارج از خود را به رسمیت نمی شناسد و فقط به فکر خویشتن است و همه ی توجه او به حفظ منافع شخصی، زندگی مادی و زمینی اش معطوف می باشد. این روند، در انتها به درگیری با خویشتن منجر شده، تضادهای فردی به اوج می رسد. در عالم کثرت، هیچ دو انسانی نمی توانند یکدیگر را تحمل کنند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط هدیه  | 

28. شورم را



من سازم: بندی آوازم. بر گیرم، بنوازم.

بر تارم زخمه ی «لا» می زن، راه فنا می زن
من دودم. می پیچم، می لغزم، نابودم.
می سوزم، می سوزم: فانوس تمنایم. گل کن تو مرا، و درآ.
آیینه شدم، از روشن و از سایه بری بودم. دیو و پری آمد،
دیو و پری بودم. در بی خبری بودم. قرآن بالای سرم، بالش من انجیل،
بستر من تورات، و زبر پوشم اوستا،
می بینم خواب:
بودایی در نیلوفر آب.
هرجا گل های نیایش رست، من چیدم. دسته گلی دارم،
محراب تودور از دست: او بالا،
من در پست.
خوشبو سخنم، نی؟ باد «بیا» می‌بردم، بی توشه شدم در
كوه «كجا» گل چیدم، گل خوردم.

در رگها همهمه‌ای دارم، از چشمه ی خود آبم زن، آبم زن.

وبه من یك قطره گوارا كن، شورم را زیبا كن.

باد انگیز، درهای سخن بشكن، جا پای خدا می‌روب.

هم دود «چرا» می‌بر، هم موج «من» و «ما» و «شما» می‌بر.

ز شبم تا لاله بیرنگی پل بنشان ، زین رؤیا در چشمم

گل بنشان، گل بنشان.



سهراب سپهری

+ نوشته شده در  ساعت   توسط هدیه  | 

27.

‫از باغی می گذری و به یک درخت بلند و عظیم برمی خوری

مقایسه کن: درخت بسیارتنومند و بلند است، ناگهان تو خیلی کوچک هستی

اگر مقایسه نکنی، از وجود آن درخت لذت می بری،

ابداٌ مشکلی وجود ندارد.

درخت تنومند است: خوب که چی؟

بگذار تنومند باشد، تو یک درخت نیستی

و درختان دیگری هم هستند که چندان تنومند و بزرگ نیستند

ولی هیچکدام از عقده ی حقارت رنج نمی برند



من هرگز با درختی برخورد نکرده ام که از عقده ی حقارت یا

از عقده ی خودبزرگ بینی در رنج باشد

حتی بلند ترین درختان،هم از عقده خودبزرگ بینی رنج نمی برد، زیرا مقایسه وجود ندارد


انسان مقایسه را خلق می کند،

زیرا برای عده ای نفس فقط وقتی ممکن هست که پیوسته توسط مقایسه تغذیه شود.



ولی آنوقت دو نتیجه وجود دارد: گاهی احساس برتر بودن می کنی و گاهی احساس کهتربودن

و امکان احساس کهتری بیش از احساس برتری است،

زیرا میلیون ها انسان وجود دارند

کسی از تو زیباتر است، کسی ازتو بلندقد تر است،

کسی از تو قوی تر است، کسی به نظر هوشمندتر از تو می رسد

کسی بیشتر از تو دانش گردآوری کرده است،

کسی موفق تر است، کسی مشهورتر است،

کسی چنان است و دیگری چنین است.

اگر به مقایسه ادامه بدهی، میلیون ها انسان.....

عقده ی حقارت بزرگی گردآوری می کنی.

ولی این ها واقعاٌ وجود ندارد، مخلوق خودت است

زندگی شگفت انگیز است

فقط اگربدانید که چطور زندگی کنید

کوچک باش و عاشق ...

که عشق می داند

آئین بزرگ کردنت را ...

بگذارعشق خاصیت تو باشد

نه رابطه خاص تو باکسی

فرقى نمی کند

گودال آب کوچکى باشى

یا دریاى بیکران

زلال و پاک که باشى

تصویر آسمان در توست



چرا که مردم آنچه را که گفته ای فراموش خواهند کرد



آنان آنچه را که انجام داده ای به فراموشی خواهند سپرد

اما هرگز از یاد نخواهند برد که باعث شده اید چه احساسی نسبت به خود داشته باشند

دوست داشتن دلیل نمی خواهد

ولی نمی دانم چرا

خیلی ها

و حتی خیلی های دیگر

می گویند

این روز ها

دوست داشتن

دلیل می خواهد

و پشت یک سلام و لبخندی ساده

دنبال یک سلام و لبخندی پیچیده

و دنبال گودالی از تعفن می گردند

دیشب

که بغض کرده بودم

باز هم به خودم قول دادم

من سلام می گویم
و لبخند می زنم

و قسم می خورم

و می دانم

عشق همین است

به همین ساد گی
+ نوشته شده در  ساعت   توسط هدیه  | 

26. رستم آباد(سرک)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط هدیه  | 

25. به بهونه پاییز

+ نوشته شده در  ساعت   توسط هدیه  | 

24.

حیوانات جنگل یکی از روزها دور هم جمع شدند تا مدرسه ای درست کنند

خرگوش , پرنده , سنجاب و مارماهی شورای آموزشی مدرسه را تشکیل دادند

خرگوش اصرار داشت که دویدن جزء برنامه درسی باشد.

پرنده معتقد بود که باید پرواز نیز گنجانده شود

ماهی هم به آموزش شنا معتقد بود و سنجاب اصرارداشت که بالا رفتن از درخت

نیز باید در زمره آموزشهای مدرسه قرار بگیرد

شورای مدرسه با رعایت همه پیشنهادات دفترچه راهنمای تحصیلی مدرسه را تهیه نمود

و بعد قرار شد که همه حیوانات درسها را یاد بگیرند

خرگوش در دویدن نمره بیست گرفت, اما بالا رفتن از درخت برایش دشوار بود

مرتب از پشت به زمین می خورد

دیری نگذشت که در اثر یکی از این سقوط ها مغزش آسیب دید و

قدرت دویدن را هم از دست داد

حالا به جای نمره بیست, نمره ده می گرفت

و در بالا رفتن از درخت هم نمره اش از حد صفر بالاتر نمی رفت

پرنده در پرواز عالی بود اما نوبت به دویدن روی زمین که می رسید

نمره خوبی نمی گرفت

مرتب صفر می گرفت. صعود عمودی از تنه و شاخه و

برگ درختها هم برایش سخت بود

جالب اینجا ست که تنها مارماهی کند ذهن و عقب افتاده بود که

می توانست درسهای مدرسه

را تا حدودی انجام دهد و با نمره ضعیف بالا رود  

اما مسئولین مدرسه از این خوشحال بودند که همه دانش آموزان همه دروس را می خوانند

 
عده ای هستند که همیشه کوشیده اند یک الگوی مشخص بر مردم تحمیل کنند

آنان ماشین می خواهند نه انسان

آنها می خواهند خداوند انسانها را همانطور بسازد که شرکت (( فورد )) اتومبیل می سازد :

روی خط تولید  

ولی خداوند انسانها را روی خط تولید خلق نمی کند 

او هر فردی را منحصر به فرد می آفریند

 

از باغی می گذری و به یک درخت بلند و عظیم برمی خوری

مقایسه کن: درخت بسیارتنومند و بلند است، ناگهان تو خیلی کوچک هستی

اگر مقایسه نکنی، از وجود آن درخت لذت می بری،

ابداٌ مشکلی وجود ندارد

درخت تنومند است: خوب که چی؟

بگذار تنومند باشد، تو یک درخت نیستی

و درختان دیگری هم هستند که چندان تنومند و بزرگ نیستند

ولی هیچکدام از عقده ی حقارت رنج نمی برند

 

من هرگز با درختی برخورد نکرده ام که از عقده ی حقارت یا

از عقده ی خودبزرگ بینی در رنج باشد 

حتی بلند ترین درختان،هم از عقده خودبزرگ بینی رنج نمی برد، زیرا مقایسه وجود ندارد

 

انسان مقایسه را خلق می کند،

زیرا برای عده ای نفس فقط وقتی ممکن هست که پیوسته توسط مقایسه تغذیه شود.

ولی آنوقت دو نتیجه وجود دارد: گاهی احساس برتر بودن می کنی و

گاهی احساس کهتربودن

و امکان احساس کهتری بیش از احساس برتری است،

زیرا میلیون ها انسان وجود دارند

کسی از تو زیباتر است، کسی ازتو بلندقد تر است،

کسی از تو قوی تر است، کسی به نظر هوشمندتر از تو می رسد

کسی بیشتر از تو دانش گردآوری کرده است،

کسی موفق تر است، کسی مشهورتر است،

کسی چنان است و دیگری چنین است.

اگر به مقایسه ادامه بدهی، میلیون ها انسان.....

عقده ی حقارت بزرگی گردآوری می کنی.

ولی این ها واقعاٌ وجود ندارد، مخلوق خودت است 

زندگي شگفت انگيز است

فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد

كوچك باش و عاشق ...

كه عشق می داند

آئین بزرگ كردنت را ...


بگذارعشق خاصیت تو باشد

نه رابطه خاص تو باکسی

فرقى نمي كند

گودال آب كوچكى باشى

يا درياى بيكران

زلال
و پاک كه باشى

تصویر آسمان در توست

 

 

چرا که مردم آنچه را که گفته ای فراموش خواهند کرد

 

آنان آنچه را که انجام داده ای به فراموشی خواهند سپرد


اما هرگز از یاد نخواهند برد که باعث شده اید چه احساسی نسبت به خود داشته باشند

دوست داشتن دلیل نمی خواهد


ولی نمی دانم چرا

خیلی ها

و حتی خیلی های دیگر

می گویند

این روز ها

دوست داشتن

دلیل می خواهد

و پشت یک سلام و لبخندی ساده

دنبال یک سلام و لبخندی پیچیده

و دنبال گودالی از تعفن می گردند

 



دیشب
که بغض کرده بودم
باز هم به خودم قول دادم
من سلام می گویم
و لبخند می زنم
و قسم می خورم
و می دانم
عشق همین است
به همین ساد گی

 

بارالها
برای همسایه ای که نان مرا ربودنان
برای دوستی که قلب مرا شکست مهربانی
برای آنکه روح مرا آزرد بخشایش
و برای خویشتن خویش آگاهی و عشق
از درگاهت آرزو دارم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط هدیه  | 

23.

منوچهر احترامي داستان نويس كودكان و نوجوانان بود كه در اسفند 87 ديده از جهان فروبست

 

متن زير داستان كوتاهي از اوست

 

 

مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند

قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند

لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند

لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها

قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند

عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند

مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند

حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن  به دنيا مي آيند

تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است

اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط هدیه  | 

22.

مردي چهار پسر داشت.

آنها را به ترتيب به سراغ درخت گلابي اي فرستاد که در فاصله اي

دور از خانه شان روييده بود:


پسر اول در زمستان، دومي در بهار، سومي در تابستان و

پسر چهارم در پاييز به کنار درخت رفتند.


سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه ديده بودند

درخت را توصيف کنند .


پسر اول گفت: درخت زشتي بود، خميده و در هم پيچيده.


پسر دوم گفت: نه.. درختي پوشيده از جوانه بود و پر از اميد شکفتن.


پسر سوم گفت: نه.. درختي بود سرشار از شکوفه هاي زيبا و عطرآگين..

و باشکوهترين صحنه اي بود که تابه امروز ديده ام.


پسر چهارم گفت: نه!!! درخت بالغي بود پربار از ميوه ها.. پر از زندگي و زايش!


مرد لبخندي زد و گفت: همه شما درست گفتيد، اما هر يک از شما فقط يک فصل از

زندگي درخت را ديده ايد!

شما نميتوانيد درباره يک درخت يا يک انسان براساس يک فصل قضاوت کنيد:

همه حاصل آنچه هستند و لذت، شوق و عشقي که از زندگيشان

 برمي آيد فقط در انتها نمايان ميشود، وقتي همه فصلها آمده و رفته باشند!


اگر در ” زمستان” تسليم شويد، اميد شکوفايي ” بهار” ،

زيبايي “تابستان” و باروري “پاييز” را از کف داده ايد!


مبادا بگذاري درد و رنج يک فصل، زيبايي و شادي تمام فصلهاي

ديگر را نابود کند!


زندگي را فقط با فصلهاي دشوارش نبين ؛


در راههاي سخت پايداري کن: لحظه هاي بهتر بالاخره از راه ميرسند!


هميشه همينطوري نميمونه که: زندگي گلابي تر از اين حرفاس

+ نوشته شده در  ساعت   توسط هدیه  |